محمد محمودهاشمی

روایتی از یک شکست و تأثیر آن بر سرنوشت تاریخی ایرانیان
 

شعر و ادب در خدمت قدرت
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار

این ابیات مطلع مسمط مشهور منوچهری دامغانی؛شاعر و مدیحه‌سرای درگاه سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی؛ است. شاعر در این شعر توصیف بسیار زیبایی از پاییز بیان می‌کند. گویی که قلم را بر صفحه‌ی کاغذ نهاده تا به بهترین وجه، تصویری را از صورت چندوجهی پاییز در ذهن مخاطب نقاشی کند. ادامه‌ی این شعر مانند بیشتر اشعار درباری به مدیحه سرایی از سلطان می‌رسد. منوچهری در وصف مسعود غزنوی می‌نویسد:
سلطان معظم ملک عادل مسعود
کمتر ادبش حلم و فروتر هنرش جود
از گوهر محمود و به از گوهر محمود
چونانکه بِه از عود بُوَد نایره‌ی عود
داده‌ست بدو مُلک جهان خالق معبود
با خالق معبود کسی را نبود کار
شاهی که ز مادر مَلِک و مهتر زاده‌ست
گیتی بگرفته‌ست و بخورده‌ست و بداده‌ست
مُلک همه آفاق بدو روی نهاده‌ست
هرچ آن پدرش می‌نگشاد او بگشاده‌ست
هرگز به تن خود به غلط در نفتاده‌ست
مغرور نگشته‌ست به گفتار و به کردار
شاهی که بر او هیچ مَلِک چیر نباشد
شاهی که شکارش به جز از شیر نباشد
یک نیمه‌ی گیتی ستد و سیر نباشد
تا نیمه‌ی دیگر بگرد دیر نباشد
این یافتن ملک به شمشیر نباشد    
باید که خداوند جهاندار بُوَد یار

آینه تاریخ و فراموش‌کاری آیندگان
منوچهری در این ابیات در مدح سلطان غزنوی داد سخن داده و حتی مسعود را فراتر از پدر جهانگیرش؛ محمود؛ قرار داده است. اما سیر رخدادها و داوری تاریخ به گونه‌ای کاملاً متفاوت رقم خورده است. بیهقی که شاهد نزدیک وقایع دوره حکمرانی مسعود بود، به خوبی از آنچه در آن روزگار گذشته سخن گفته است. خطاهای فاحش مسعود و خصایل ناپسندش در اثر ماندگار بیهقی بازتاب یافته، در عین آنکه در این اثر  از قدرت بدنی زیاد و علاقه‌ مسعود به شعر و ادب نیز سخن به میان آمده است.
 در واقع، تاریخ چون آینه‌ است و زمانی که زورمندان در گور خفته‌اند، تصویری درخور از خوبی‌ها و بدی‌های آنها در برابر آیندگان قرار می‌دهد.
اما به رغم تاریخ نگاری‌ها، تنها برخی از رخدادهای گذشته در اذهان آیندگان حک می‌شود و برخی دیگر تنها در متون تاریخی باقی می‌ماند و در اذهان آیندگان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. شاهدان رخدادها روایت خود را  گاه به صورت شفاهی و گاه به صورت مکتوب به نسل‌های آینده منتقل می کنند. رخدادهایی که می توانند اثری شگرف بر سرنوشت آیندگان بگذارند و یا تأثیرشان بر وقایع آینده مقطعی و ناچیز باشد. جالب توجه آن که گاه رخدادی با اثری ناچیز می تواند در خاطره‌ی جمعی نسل‌های بعد باقی بماند و در عوض یک رخداد بسیار تأثیرگذار که می‌تواند نقطه عطفی در تاریخ یک ملت باشد، آن چنان که ‌بایست در جامعه مورد توجه قرار نمی‌گیرد. یکی از رخدادهای مهم کمتر مورد توجه قرار گرفته نبرد دندانقان است، این در حالی است که نتیجه‌ی این جنگ یکی از نقاط عطف تاریخ ایران و اسلام را رقم زد و در سرنوشت ایرانیان تأثیری بسزا داشت.

شکست مسعود؛ نقطه عطفی در تاریخ ایران 
در ماه رمضان سال۴۳۱ه.ق ، نبردی سرنوشت ساز بین ترکمانان سلجوقی و سپاه سلطان مسعود غزنوی در محلی به نام دندانقان(حوالی مرو) رخ داد و در این جنگ سپاه سلجوقیان بر غزنویان پیروز شد و سلجوقیان توانستند قسمت‌های عمده‌ای از ایران و حتی سایر سرزمین‌های اسلامی را به زیر سلطه درآورند و علاوه بر تسلط بر بخش عمده‌ای از قلمرو غزنویان، به حکومت دیلمیان و سایر حکمرانان منطقه ای پایان بخشند. 
البته این نکات مربوط به تأثیر کوتاه مدت پیروزی سلجوقیان در دندانقان است. آنچه که می تواند این رخداد را به نقطه عطفی در تاریخ ایران مبدل سازد،آن است که از این هنگام، قدرت نظامی و سیاسی در ایران زمین تا زمان جنبش مشروطه در دست اقوام کوچ  نشین ترک یا مغول قرار گرفت که خاستگاه اصلی کوچ نشینان و مغولان مربوط به خارج از فلات ایران بود و تنها سلسله ای که از ترکان و مغولان نبود، سلسله زندیه است . البته زندیان نیز از قبایل زاگرس نشین ایران بودند.
مسأله نفوذ کوچ نشینان به داخل فلات ایران مربوط به سال‌ها قبل تر از نبرد دندانقان است. ایران از دوران باستان از سمت شمال شرق مورد هجوم اقوام کوچ نشین ماورای سیحون و جیحون قرار داشت و یکی از مهم ترین دغدغه های اشکانیان و ساسانیان جلوگیری از حملات این کوچ نشینان به داخل فلات ایران بود. آنها پادگان‌هایی در نواحی مرزی مستقر کرده بودند و دیوارهایی در مناطق آسیب  پذیر بنا کرده بودند تا از نفوذ کوچ نشینان به ایران جلوگیری کنند. منابع ایران اسلامی از وجود این دیوارها حتی در قرون اولیه اسلامی خبر داده اند. در حوالی بخارا و چاچ دیوار عظیمی بنا شده بود تا به مانند سدی در برابر حملات کوچ نشینان باشد و یا در خوارزم و همچنین در ناحیه  ای میان مصب رودهای سیحون و جیحون دیوار عظیمی بنا شده بود که همچون دیوار چین به مانندحائلی در برابر هجوم کوچ  نشینان به خراسان و فرارود عمل می کرد. آثار این دیوارها تا قرن چهارم هجری قمری نیز بر جای مانده بود چنانچه استخری و ابن حوقل در آثار خود از آنها یاد کرده اند. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه از جشن«فغبریه» یا «فغربه» در خوارزم سخن گفته که مطابق با اول ماه شهریور بود و در چنین روزی در خوارزم رسم بر آن بود که شاهان خوارزم به منطقه قشلاق می  رفتند و کوچ  نشینان مهاجم به مرزهای خوارزم را از مرزها دفع می  کردند. این امر بیانگر وجود سنت مقابله با اقوام خارجی در مرزهای شمال شرقی ایران در دوران باستان است.با ورود اسلام به ایران و سقوط ساسانیان و رسیدن اعراب مسلمان به فرارود وضعیت مرزهای ایران در برابر کوچ نشینان تغییر کرد. 
سیاست خلفای عرب مبتنی بر گسترش اسلام در ماورای مرزهای شمال شرقی ایران و جهاد در سرزمین ترکان بود. در زمان خلافت معتصم طاهریان به سرزمین‌های ترکان لشکرکشی کردند و سپس سامانیان نیز به لشکرکشی های خود به نواحی فرامرزی ایران ادامه دادند. در نتیجه این حملات مداوم، اسیران کوچ نشین به قلمرو سامانیان و عباسیان وارد شدند و چون آنان مردانی سلحشور و جنگاور بودند به خدمات نظامی برای خلفا و سلاطین روی آوردند و به تدریج به فرماندهان لایق وجنگاوران زبده‌ی سپاه خلیفه عرب و سلطان ایرانی مبدل شدند به شکلی که در امر سیاست دخالت مستقیم می کردند و خلیفه و سلطان را عزل می کردند و حتی گاه می کشتند و دیگری را بر سریر قدرت می نشاندند. غزنویان از خدمت  گزاران ترک دستگاه حکمرانی سامانیان بودند. برترین جنگاوران سپاه غزنویان نیز از  ترکان بودند. اما غزنویان میراث‌دار سامانیان بودند و زمانی که در ایران قدرت را به دست گرفتند، خود را در امتداد سلسله سامانیان می انگاشتند. آن ها حتی سعی می کردند تا نسبشان را به حکمرانان ایران باستان برسانند و در دیوان و دربارشان راه و رسم ایرانیان را در پیش گیرند.
با مسلمان شدن ترکان راه ورود قبایل کوچ  نشین به منطقه فرارود و خراسان باز شد و این قبایل در طی حکمرانی سامانیان و غزنویان به این مناطق وارد شدند. یکی از مهمترین قبایل ترک سلجوقیان مسلمانی بودند که با قبیله و احشام‌شان در زمان غزنویان وارد ایران شدند. آنها سپاهی ایلیاتی گرد آوردند و با ترفند جنگ    های چریکی و جنگ و گریز، سپاه سنگین اسلحه غزنویان را در دندانقان منهزم کردند. اشتباهات پی در پی سلطان مسعود غزنوی کمک فراوانی به سلجوقیان کرد تا  آسان‌تر پیروز صحنه‌ی نبرد شوند و قدرت را به دست آورند. اولین اشتباه مسعود این بود که با آلتونتاش سردار وفادار به غزنویان و حاکم خوارزم درافتاد و قصد کرد تا او را به نیرنگ از میان بردارد و سپس او را به جنگی فرستاد که سبب زخمی شدن و مرگش شد. با از میان رفتن آلتونتاش، مسعود تلاش کرد که حکومت خوارزم را تحت سلطه مستقیم خود درآورد، اما هارون؛ پسر آلتونتاش؛ بعد از پدر حکومت خوارزم را به دست گرفت و مرگ برادرش را ؛ که در دربار مسعود خدمت می‌کرد؛ بهانه قرار داد و بنای سرکشی گذاشت. 
وی بخاطر کینه‌ای که از مسعود به دل گرفته بود به سلجوقیان کمک کرد تا به مناطق مختلف خراسان نفوذ کنند.دومین اشتباه سلطان غزنوی، غفلت‌های او در روش جنگ با سلجوقیان بود.یکی از نمونه‌های بی تدبیری‌ وی زمانی رخ داد که پس از ناکامی تقابل‌های پیشین نیروهای غزنوی با سلجوقیان، این بار سلطان تصمیم گرفت تا آنها را غافلگیر کرده  ،منهزم سازد. 
اما از آنجا که اندکی تریاک خورده بود و بر پشت فیل به خواب رفته بود، فیل‌بانان برای آنکه او را از خواب بیدار نکنند، فیل را آرام راندند و حرکت سپاه سنگین اسلحه غزنوی چنان کند شد که فرصت طلایی از دست رفت. 
زیرا سلجوقیان پیش از رسیدن سپاه غزنوی، از موضعی که قرار بود غافلگیر شوند، گذشته بودند. اشتباه‌های پی در پی مسعود در فرماندهی نبرد همچنان ادامه داشت. وی در تصمیمی اشتباه بدون توجه به چابکی سپاه سلجوقی و سنگین اسلحه بودن سپاهش برای تعقیب سلجوقیان راهی بیابان‌های مرو شد. جنگ و گریز پیاپی سلجوقیان با سپاه غزنوی و کمبود آب و آذوقه و راهپیمایی طولانی، سپاه سلطان را خسته و ضعیف کرد. رویارویی نهایی در دندانقان انجام شد و سپاه فرسوده غزنویان در هم شکست و روی به هزیمت نهاد.
 بی‌تدبیری و غفلت سلطان مسعود نتیجه‌ای اسفناک برای غزنویان داشت. آنها قسمت عمده‌ای از قلمروشان را از دست دادند و دلخوش به نگهداری مناطقی از شرق ایران و قسمت‌هایی از غرب هند شدند.  از این زمان بود که سرازیر شدن سیل قبایل ترک به سایر مناطق ایران شدت گرفت و حتی قبایل ترک تا آسیای صغیر پیش رفتند. به این ترتیب، تغییرات مهم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ایران و سایر مناطق جهان اسلام شروع شد و از این هنگام؛ به مدت چند قرن؛ کوچ نشینان ترک وهمچنین مغول در ایران حکمرانی کردند.  
عصر درخشان علمی و فرهنگی ایران اسلامی با تسلط حکومت‌های کوچ‌نشین رو به افول نهاد و علم و فلسفه رونق سابق را از دست داد. از این زمان اهل شمشیر با ذهنیت جنگجوی قبایلی بر مصدر امور مسلط شدند و تا برآمدن نهضت مشروطیت اهل قلم و دیوانسالاران ایرانی بازیچه‌ای در دست سلاطین، ایلخان‌ها، شاهان و امرای نظامی بودند. حتی اگر دیوانسالارانی چون عمیدالملک کندری، شمس الدین محمد جوینی، خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی، قائم مقام فراهانی، میرزا تقی خان امیرکبیر و  ... استقلال و کفایتی از خود نشان می‌دادند، سرانجام گرفتار غضب این حاکمان می‌شدند و به فرمان آنها به قتل می‌رسیدند.
نگاهی به تاریخ این مرز و بوم نشان می‌دهد که باد خزانِ قدرت غزنویان که از جانب خوارزم وزیدن گرفت، به تندبادی بدل شد که نه تنها سلطان مسعود و جانشینانش بلکه ایران را برای صدها سال تحت تأثیر قرار داد. اینجاست که این بیت شعر منوچهری معنایی دیگر می‌یابد و نمادی از خزان قدرت غزنویان می‌شود:
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی